جدیدترین مطالب سایت
خانه » سبک زندگی » خانه و خانواده » طلاق، خانم پزشکی که همسرش اجازه کار به او نمی دهد

طلاق، خانم پزشکی که همسرش اجازه کار به او نمی دهد

توقف قطار يک زندگي در ايستگاه دادگاه خانواده / فکر مي کردم مي‌توانم همسرم را تغيير دهم
بهترین خبر – «چرا هر وقت صحبت هاي مان به اين جا مي رسد، به من تهمت بي منطقي و نفهمي مي زني؟ چرا فکر مي کني فقط خودت مي فهمي؟» بعد از گفتن اين جملات، مرد صدايش را بلندتر مي کند و با قاطعيت بيشتري مي گويد: «آقاي قاضي، به خدا ديگر خسته شده ام. ديگر نمي توانم به اين زندگي ادامه بدهم. از شما خواهش مي کنم که حکم طلاق ما را صادر کنيد تا شايد ما روي خوش زندگي را هم ببينيم.» اين جملات در دادگاه خانواده بين زن و شوهري رد و بدل مي شود که به آخرين لحظات با هم بودن رسيده اند. سر و وضع ظاهري آن ها نشان از اوضاع خوب مالي اين خانواده داشت. مرد مردد به نظر مي رسيد و انگار تمايلي نداشت مقابل قاضي بنشيند تا اين که قاضي از آن ها خواست که روي صندلي هاي شان بنشينند تا جلسه دادگاه شروع شود. زن و شوهر کنار يکديگر نشستند، چند ثانيه به يکديگر خيره شدند و…

سایت بهترین خبر

طلاق، خانم پزشکی که همسرش اجازه کار به او نمی دهد

ازدواج با نيمه گمشده
قاضي از مرد مي خواهد که درباره علت درخواست طلاق توضيح دهد. مرد مي گويد: باور کنيد چاره ديگري ندارم وگرنه من زندگي ام را دوست دارم. به نظرم اين زندگي سرانجامي نخواهد داشت و ما در اين زندگي، به خواسته هاي مان نخواهيم رسيد. مرد مي افزايد: 25 ساله بودم که ازدواج کردم. از لحاظ مالي مشکلي نداشتم و در يک شرکت خصوصي مشغول به کار بودم. حقوقم نسبت به بقيه همکاران بد نبود و تقريبا ماهي 4 تا 5 ميليون درآمد داشتم. به خاطر بيماري يکي از فاميل هاي مان به بيمارستان رفته بوديم که خانم دکتري را در آن جا ديدم. در آن لحظه، ناگهان دلم ريخت و با خودم فکر کردم که او نيمه گمشده من است. با يکي از همکارانش صحبت کردم و زماني که از مجرد بودنش مطمئن شدم، شماره تلفن همراه خانم دکتر را گرفتم. بعد هم شماره را به مادرم دادم و به خواستگاري او رفتيم.

مخالفت با کار کردن همسر
مرد که انگار از يادآوري آن روزها حس خوبي ندارد، نمي تواند ناراحتي اش را پنهان کند و با کشيدن آهي، صحبت هايش را ادامه مي دهد: همسرم پزشک است. با اين که من با کار کردن خانم ها در بيرون از خانه مشکل داشتم ولي فکر مي کردم که اگر در زندگي مشترک مشکل مالي وجود نداشته باشد خانم ها علاقه زيادي به کار کردن نخواهند داشت؛ بنابراين به دليل اين که تقريبا خانواده هاي 2 طرف هم کفو بودند و من هم عاشق شده بودم، با اشتغال همسرم کنار آمدم و اين ازدواج سر گرفت. يک سال و نيم در عقد بوديم و سپس مراسم عروسي را برگزار کرديم. الان هم 4 سالي مي شود که زير يک سقف با هم زندگي مي کنيم و يک فرزند 2 ساله هم داريم.

شوهر بي منطق
زن در حالي که قيافه حق به جانب به خود گرفته است، با اجازه قاضي اين گونه صحبت هايش را شروع مي کند: شوهرم از من مي خواهد که سر کار نروم و تنها دليلش براي طلاق هم همين است. آقاي قاضي، من سال ها با سختي زياد درس خوانده ام تا پزشک شوم. حالا راضي نمي شوم که به خاطر چند دليل بي منطق شوهرم، دست از کارم بردارم.

نياز فرزند به حضور مادر در خانه
مرد با شنيدن کلمه «بي منطق» صندلي اش را تکان مي دهد و آن را کمي به سمت همسرش مي چرخاند و مي گويد: باز مي گويي بي منطق! آقاي قاضي، من تا قبل از به دنيا آمدن فرزندمان هر جور شده بود، با موضوع کار کردن همسرم در بيرون از خانه کنار مي آمدم ولي حالا از همسرم مي خواهم که حداقل سال هاي ابتدايي تولد فرزندمان در کنارش باشد. شغل همسرم طوري است که گاهي شيفت شب است و شب ها را درکنار ما نيست. خستگي و فشار روحي شغل او به گونه اي است که حتي در خانه هم بيشتر از ما، به فکر پيشرفت شغلي اش است. اين اواخر با توجه به ارتقاي شغلي هم که به دست آورده است، توجه اش به من و فرزندش خيلي کمتر شده است. به نظرم اين خواسته زيادي نيست که راضي نشوم، فرزندم در چنين شرايطي بزرگ شود.

درخواست پول از شوهر
قاضي از زن مي خواهد که نظرش را درباره صحبت هاي همسرش بيان کند. زن ادامه مي دهد: من شغلم را دوست دارم و ادامه خواهم داد. ضمن اين که اگر من شغلم را از دست بدهم، زندگي ما از لحاظ مالي به مشکل خواهد خورد. هرچند درآمد شوهرم بد نيست ولي بايد قبول کنيم که هزينه هاي زندگي خيلي بالا رفته است و با حقوق شوهرم نمي توانيم رفاه کامل داشته باشيم. جداي از اين ها، من به گونه اي تربيت شده ام که نمي توانم از همسرم درخواست پول کنم. من با مدرک دکترا، چگونه از همسرم بخواهم که به من پول تو جيبي بدهد. من تا زماني که زنده ام، دستم را جلوي ديگران دراز نخواهم کرد.

کاش قبل از ازدواج…
مرد از قاضي اجازه مي خواهد که صحبت هايش را اين گونه تمام کند: شايد من بتوانم همسرم را مجبور کنم که سرکار نرود ولي مطمئنم که بعد از آن، ديگر رنگ خوشي را در زندگي مان نخواهم ديد. کاش از همان روز اول که عشق اين خانم کورم کرده بود، علاقه و تصميم جدي او به کار کردن را مي دانستم تا زندگي ام به اين جا نمي کشيد. قاضي آخرين اظهارات مرد و زن را در پرونده شان ثبت مي‌کند و از آن ها مي خواهد که منتظر راي دادگاه باشند.
مجيد حسين زاده – خراسان


نوشتن دیدگاه

لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با ما، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید:
1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.
2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.
3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.
4.تمامی دیدگاه های منتشر شده در بهترین خبر مورد تایید سایت بهترین خبر نبوده و فقط نظر شخصی کاربران می باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

جای عدد خالی را پر کنید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.